ANGEL
سلام سلام چطوریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن؟㋡
خوبین؟
حالت چطوره؟(حالا تو هی بگو خوبم..من باز تکرار می کنم!!فناوری حرص دادن در 5 ثانیه اول ملاقاته جدی نگیر!!!)
ببین خیلی داغونی که من فناوری هام رو بهت می گم(شایدم بهت به اندازه یه ته دیگ علاقه مندم㋡ ..کسی چه می دونه!!)
حال می کنید یه جوری می نویسم که
ملت می رن تو تفکر این با کی داره حرف می زنه!!!خوب با توام دیگه..با همتون×!!!!!منتها من یکم زبان فارسیم زیر مرزه فقر برای همین می ری تو فکر....بیاااا بیرون می خوام باهات بحرفم(جمله بندی رو داری!!نبرنم منکرات خوبه!!*
بچه ها من از حالات غم اومدم بیرون..حالا رفتم تو فاز شادی!!!!نه بابا این چه حرفیه شادی خره کیه!!اه چه قدر حرف زدن باهاتون مشکله منظورم خوشحالیه×!!woow
خوب شروع می کنیم(زحمت کشیدی!!!)
والله ما امروز از خواب مانند یک دسته گل بنفشه㋡!!بلند شدیم..دیدیم مادر سراسیمه اومد طرف اینجانب!!چشمت روز بد نبینه هی اون اصرار بیا بریم بیرون هی از بنده ممانعت که نه بابا الان نمی شه پف خالصم..هیچی دیگه مادر شروع کرد به مرور خاطرات که نمی دونم یادت نمیاد تنها 4سالت بود نصفه شب بلند می شدی می گفتی مادرم من....دارم!!!نمی دونم یادته می زدمت زیربقل از اینور تیرون می بردمت انور تیرون مهد کودک!!!بنده هم دیدم نمی شه به این مادر فداکار جواب رد ...هیچی رفتیم بیرون اونم با چه قیافه ای!!!
از شانس باقالی ما معلم فیزیکمون رو اونجا دیدم!!به سرعت تمامی نقاط رو برای گرخیدن مشاهده کردیم...اینور رو ببین انور ببین!!و در اوج فلاکت که هیچ راهی نیافیتم مجبور به سلام علیک شدیم!!
من کلا از اینک معلم ها رو بیرون ببینم بدم نمیاد ولی نه اون شکلی که انگار از رخت خواب یه راستی اوردنم!!!
㋡
...
یک روز بر کلاس فیزیک نشسته بودیم داشتیم تخمنه می شکستیم ..میز رو برای پشتی تکون می دادیم تا بخوابه بچه...از طرفی دیگر یه دستمون به دفتر بود یه دستمون به تخمه!!!معلم فیزیکمان گفت این یارو فلانی هسته فلان کاره ی رئیس جمهور>همه ی ما هم با این وجود که اندک اگاهی از ایشون نداشتیم گفتیم:خوووب
گفت این ما که دبیرستان بودیم هم کلاسیمون بود..این دخترک هر وقت ما حرف می زدم هی می گفت:هیس هیس هیس.
یکدفعه دوست اینجانب پرید بالا گفت:خانم این بشرات از همان کودکی سعی به خفه کردن ملت داشتن
وصف اوضاع:کلاس در هوا....خند هایی به شکل های متفاوته ..نظیر نخودی ...هر هر ...قهقهه..لبخند ملیح!!
رااااستی این چند روز نزری که خوردید
....
...
..
.
هووووو کاریت ندار بخور خوب!!بعد اینکه کوفت کردی برای ما هم دعا کن(نظریه جدید دادم!!استجابت دعا با نزری خوردن!!!)
بچه هاااااا یه چیز بگم کله پا شید(البته فکر کنم الان هم تو همون حالتی)
بر نمیکت خود نشسته بودیم و تنها فکری که در ذهنمان جفتک می انداخت این بود که نمیکت مهدکودک من از این بزرگتر بود!!!در همین حین به فکر سلامت خود بودیم دخترکی بلا نسبت خر از پشت بر ما لنگر انداخت(کنایه از خودش رو به شدت بر ما کوبید)که ای دختره ی مخسره(درست نوشتما!!)این یارو (...)زبان فارسی بهت 20 داده!!!ما رو می گی سه تا شاخ داشتیم با هفت چشم دورسر ...8 تا دیگه هم قرض گرفتیم تا سینوس زاویه بین اینا بشه 1!!!!!بگفتم هااااااااااااااااااان!!
توضیحات:بنده سابقه نوشتن الاغ با ق هم به صورت الاق داشتم!!و این نمره خدایی مزحک بود!!
حکایت:
دخترکی خوش بود بر حال پسرک می خندید که ای الایا ایها عشقا اسکول نموده ام و خرسندم
به نزدش رفتم با تریپ حکیمانه و بگفتم:تو را چه شد که اینگونه شادمانی؟
بگفتا:پسرکی را سرکار نهادم..اینان چقدر اسکولن
بگفتم:دخترم اسکولت نموده که می پنداری اسکول است!!
خنده بر لبانش نقش باخت و با طنینی لطیف تر از واق واق سگ بگفت:ای خاک بر سرم!!
بیاموزم:در این متن واج ارایی اسکول به وفور به کار رفته...دخترک و پسرک تضاد.....تریپ حکیمانه؟؟؟؟واق واق سگ:نیمچه تشبیه.
نکته اخلاقی:دخترم گول مخور گول مخور...علامت + چه کم دارد از - !!!
اره دیگه اینجوریاس. ㋡
یه خاطره دیگه هم بود که به علت - بودن نیوتنم بگم
امیدوارم امتحاناتون رو قبول شید!!!(با موفقیت㋡...":کسب نمره 10)
فعلا خداحافظ.سوییشرت این دختر رو دوست دارم
در خانه ات هستی و می بینی:
در ژرف اقیانوس آرام
نسل فلان ماهی، - هزاران سال پیش از ما-
نابود گردیده ست.
در خانه ات هستی و می خوانی:
نور فلان سیاره، صدها سال نوری
- تا بگذرد از كهكشان ما-
پهنای این هفت آسمان را درنوردیده ست!
در خانه ات هستی و از اینگونه بسیار
هر روز می بینی و می خوانی و می دانی.
اما، نمی دانی
اینك، سه روز است
همسایه ات، تنهای تنها، در اتاقش
از این جهان بی ترحم، چشم پوشیده ست!
همسایهی بیمار
همسایهی تنها
داروی قلبش را
در استكان هم ریخته،
نزدیك لب آورده،
آه، اما ننوشیده ست!
آشفتگی هایی، گواهی می دهد:
تا باخبر سازد شما را، یا شمایان را
بسیار كوشیده ست.
همسایه ای امروز می گفت:
- البته با افسوس-
-« من، سایه اش را گاه می دیدم
از پشت شیشه،
مثل این كه مشت بر دیوار می زد!»
و آن دیگری،
- افسرده- می افزود:
-« من هم صدایی می شنیدم،
از پشت در،
بی شك،
تنهایی اش را زار می زد!
فریدون مشیری
پ.ن:ایشالله عروس شی!!!!!!!!!!!!!
